اخبار مهم
Home / اخبار استان کرمانشاه / دستان پینه دار، نشان دار غیرتند
81949038-70494223.jpg

دستان پینه دار، نشان دار غیرتند

به گزارش کرمانشاه پست به نقل از خبرگزاری ایرنا:

در این گزارش آمده است: پی دستانی هنرآفرین، از تعطیلی جمعه می گذریم و با دوستانی همپا و همدل به جاده می زنیم.
شنیدن وصف هنر هنرمندی در شهر کرند غرب از زبان جوانی مردم دار و عاشق فرهنگ این دیار، بهانه این سفر است راه با مرور چند خاطره و نقل حکایت هایی کوتاه و مقصد خیلی زود نمایان می شود.
در ورودی شهر کارگاهی در کنار دیگر آهنگری ها ما را به دیدار مونس هر روزه اش می خواند، استاد آهنگر به گرمی پذیرایمان می شود و مصاحبتمان را قبول می کند.
از پدرش مرحوم استاد علیرضا یاد می کند و می گوید: از نوجوانی وردست پدر که صنعتگر ماهری بود کار کردم و پیشه اش را آموختم.
با اینکه ۵۲ سال دارد اما دست روزگار چهره اش را پخته تر کرده است.
کنارش روی زمین می نشینم، کتی را به اصرار زیراندازم می کند و ابزار درهم ریخته اطرافش را نشان می دهد.
با همین چند تکه کار می کنم ساخته های من اصلی اند و با ابزار برقی ساخته نشده اند و زاییده سال ها تلاش و دوده کوره خوردنند.
عکاس که عکس می گیرد معذب نیست، بعد می فهمم که ما اولین گروهی نیستیم که برای گرفتن گزارش پی جویش شده ایم قبل از ما یک گروه مستند ساز چند روزی در همین اتاق ۲۰ متری میهمانش بوده اند.
از دستانش نمی توانم چشم بر دارم، آنقدر زمخت و ترک خورده اند که باورت نمی شود بتوانند ظریفانه هنرآفرینی کنند.
متوجه نگاه مبهوتم می شود، دستش را به سوی دوربین می گیرد و سرانگشتانش را تکانی می دهد: پدران ما به این دستان رنج دیده می گفتند غیرت.
حالا هیچ کس حاضر نیست به این روز بیافتد، جوانان به پی گرفتن کار ما اشتیاقی ندارند چون نه درآمد خوبی دارد و نه آینده ای.
استاد آهنگر که گویی سال هاست گوش شنوایی نیافته، چراغ نفتی جلوی دستش را جابه جا می کند و درد دلش باز می شود، یک زمانی آهنگران کرند با ساختن ابزار کشاورزی مثل داس و دوکارد، کاسبی پررونقی داشتند اما با آمدن ماشین آلات کشاورزی و ابزار جدید بازار ما هم کساد شد.
از حمایت معاونت صنایع دستی سازمان میراث فرهنگی که می پرسم، ابراز نارضایتی می کند و پاسخ می دهد: حمایتی در کار نیست و هیچ تسهیلاتی به ما ارائه نمی دهند در ضمن هیچ تفاوتی میان پیشکسوتان و جوانان شاغل در این حرفه قائل نمی شوند.
حرفش را نیمه تمام رها می کند و در کمد چوبی قدیمی کنار دستش دنبال چیزی به جستجو می پردازد، از فرصت استفاده می کنم و اطراف را نگاهی می اندازم. عکس روی پروانه کار رنگ پریده اش به من لبخند می زند و شاخ های کل کوهی که بالای سرش به دیوار میخکوب شده اند در انتظار روزی آرام گرفته اند که یا دسته چاقوی فانتزی کلکسیونری شوند و یا ضامندار جیبی ای را غلاف کنند! کوره که نام مولا بر تاجش حک شده خاموش است گویی دیگر از دمیدن آتش به جان آهن، سرد شده و تاب دیدن پتک خوردنش را ندارد.
این کارگاه انگار هنوز طعم چوب خانه تکانی هیچ عیدی را نچشیده و غبار سال های دور را هنوز با خود دارد اما هر چه هست خاکی دامنگیر است و آرامش بخش. استاد ماشاالله دست از جستجو بر می دارد و یک جلد قرآن نفیس را به طرفم می گیرد، این هدیه با ارزش از طرف آقا است وقتی در نمایشگاه صنایع دستی توانمندی های روستایی در تهران شرکت کردم شنیدم که مقام معظم رهبری از این نمایشگاه بازدید خواهند کرد.
من هم به نیت ایشان قفل رمزداری ساختم که ۲۵۰ سال است کسی نظیرش را نساخته بود اما این بازدید کنسل شد و من هم هدیه ام را به دفترشان ارسال کردم چند روز بعد این قرآن کریم به همراه نامه ای محبت آمیز از طرف رهبر به دستم رسید.
نمونه ای از قفل دست ساز رمزدار را به دستم می دهد و بیان می کند:ساخت این قفل بیش از۲۵۰ سال بود که خاموش شده بود و من با دیدن یک نقاشی دوباره آن را احیا کردم. کنجکاو می شوم دستمزد ساخت چنین قفل بی نظیری را جویا شوم که خودش انگار فکرم را خوانده باشد، ادامه می دهد: ساختن این قفل دو هفته ای کار می برد و بسته به تعداد حروف رمزش و فلز به کار رفته در آن قیمتش متفاوت است ولی به طور متوسط یک میلیون تومان دستمزد دارد.
استاد ماشاالله دیپلم علوم تجربی دارد و به گفتة خودش آنقدر عاشق شغلش است که با پزشکی هم عوضش نمی کند، می پرسم قیمت زیاد برخی چاقوها به خاطر چیست؟ بلند می شود و از پشت کوره کیسه ای بیرون می آورد و محتویاتش را بیرون می ریزد. شاخ های ریز و درشت که خود حکایت ها دارند، زمین سیمانی اطراف تشکچه محل نشستنش را می پوشانند.
شاخ گوزنی را کنار چاقویی می گیرد و توضیح می دهد: چاقوهایی که دسته شان از شاخ حیوانات به خصوص گوزن باشد مرغوب تر و گران ترند، علت محبوبیت شاخ گوزن را جویا می شوم و پاسخ می گیرم، این نوع شاخ تنها در مناطق خاصی یافت می شود و زیبا و محکم است و کیلویی ۳۰۰ هزار تومان خریداری می شود که بخش زیادی از آن قابل استفاده نیست، در نتیجه چاقویی که با شاخ گوزن ساخته شود گرانتر است.
استاد ماشاالله روزپور پدر فلز غرب کشور، علاوه بر چاقو، قفل، قطعات ماشین های قدیمی که دیگر تولید نمی شوند و … دهنه اسب را هم به روش سنتی می سازد که طرفداران خاص خودش را به خصوص در خارج کشور دارد.
آهنگر قصه ما گرچه از مسئولین فرهنگی گله دارد اما ۱۴ سال بیمه ای که هم اکنون در سوابقش ثبت شده نتیجه طرح خوبی است که تحت آن هنرمندان حوزه صنایع دستی بیمه شده اند و کورسوی امیدی برای روزهای بازنشستگی شان فراهم شده است.
به ظهر نزدیک می شویم و گاه رفتن می آید ضبط صدا را که متوقف می کنم تازه صحبت ها گل می اندازد از قدیم می گوید و حبس شدن پدرش در زمان طاغوت به خاطر ساختن تفنگ از وضع زندگی و بچه هایش حرف می زند و خوش حالیش را از اینکه فرزند پسرش سراغ این پیشه نیامده ابراز می کند او حالا صاحب یک نمایشگاه ماشین است و در کارش موفق. به خاطر منقل کوچک زیبایی که به سفارش یکی از مشتریانش ساخته کمی سربه سرش می گذاریم و می خندانیمش تا بلاخره متقاعدمان می کند جهت دود کردن اسپند در مراسم شادیست.
همراهان هنردوست ما به پاس میهمان نوازی و رسم یادگار، سفارش ساخت چند چیز را به استاد می دهند و از او می خواهند مشخصات سفارششان را دقیق یادداشت کند اونیز با خط زیبایش مشخصات کار را می نویسد و با بستن دفترش به گزارش ما نیز خاتمه می دهد.
۸۰۶۶

انتهای پیام /*

ارتباط با سردبیر: newsroom@irna.ir
منبع خبر: خبرگزاری ایرنا

می فایل سایت خبری کرمانشاه پست